محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

479

خلد برين ( فارسى )

به منزل مقصود كه خطهء كاشان بود بلدى نموده بار اقامت در وطن اصلى گشود و در اواخر ايام حيات اكثر اوقات منظور نظر التفات و مشمول عواطف بىكران خاقان گيتىستان و به انعامات و سيورغالات سرافراز مىبود تا به جهان جاودان و سرابستان جنان انتقال نمود . بالجمله اشعار آبدار آن سيد بزرگوار از غزل و قصيده و قطعه و تاريخ و نظاير آن در سفينهء روزگار بسيار است از آن جمله به تحرير يك رباعى اكتفا مىنمايد و هو هذا ، رباعية : زاهد نكند گنه كه قهارى تو * ما غرق گناهيم كه غفارى تو او قهارت خواند و ما غفارت * آيا به كدام نام خوش دارى تو و همچنين از زاده‌هاى عمر دراز مير حيدر دو پسر عالى گهر است كه مهتر به مير سنجر و كهتر به مير معصوم موسوم و هر يك در عهد خود از سخنوران معتبر بوده‌اند و ديوان نظم مير سنجر در ميان ارباب كمال كمال اشتهار دارد . ملك طيفور انجدانى : بالانشين انجمن سخندانى و در زمان خاقان جنت مكان در مدرسهء رزمساريهء دار السلطنهء قزوين گوشه‌نشين و با كمال زهد و تقوى پيوسته آرزومند ديدار ماهرويان زهره جبين بود . در عهد فرخندهء نواب گيتىستان فردوس مكان رخت اقامت به دار المؤمنين كاشان كشيده روزگارش در آن ديار سپرى گرديد . اشعار دلپذير دارد و اين بيت از آن جمله است ، نظم : خون چكان است ملك تيغ ستم مىترسم * كاين دل آخر به در خانهء قاتل برود ملا داعى انجدانى : برادر اعيانى ملك طيفور و از جملهء شعراى مشهور است . اكثر در انجدان بر سر خوان نان جوين خود ميهمان روزگار مىگذرانيد و گاهى نيز به هواى همصحبتى شعراى كاشان رخت اقامت به آن ولايت مىكشيد . اشعار آبدار وى بسيار و از آن جمله اين رباعى است ، رباعية : تا آن سر زلف تابدارش زده است * ماند به كسى دلم كه مارش زده است